خاطره
انیمیشن مری و مکس رو دیدید؟

انیمیشینی که ابدا برای کودکان طراحی نشده و پر از درده

داستان از جایی آغاز می شود که مری در استرالیا از روی کتاب ادرس ها یک ادرس را در قاره ای دیگر نوشته و برای ان ادرس نامه می نویسد. در طرف دیگر مکس نامه های او را می خواند که از ناراحتی های روانی رنج می برد. مردم گریز است و در اکثر برخوردهایش دچار مشکل می شود.

دوستی مکاتبه ای انها 18 سال طول می کشد . داستانی ارام و دردناک


اما نکته ای که باعث شد تا این متن را بنویسم این بود که به نظر می رسید اکثر بحران های روانی مکس و حتی مری در زندگی روزمره بسیاری از ما آدم ها دیده می شود.

مکس 3 آرزو داشت:

1- داشتن کلکسیونی از عروسک های نابلت

2- داشتن یک انبار شکلات

3- داشتن یک دوست واقعی

و دکتر روان شناسش می گفت: خیلی خوبه که ادم ها هدف و ارزو داشته باشن اما نه ارزوهای مسخره مکس!

اینجا باعث شد تا من بخندم!

چون اگر بخوام ارزو های خودم رو با مکس مقایسه کنم در دو مورد با هم مشترکیم! دوست و شکلات!!

جالب تر این که مکس به راحتی بیماری خودش و مشکلاتش رو برای مری می نوشت. توقع ترحم یا محبت نداشت فقط دلش میخواست که بگه. گاهی میگفت که فقط غلبه خودش رو بر بیماری نشون بده. این باعث خوشحالیش بود.

نمی گم آدم هایی نیستن که برای جلب توجه و ترحم دائم ابراز مریضی نمی کنن

اما وقتی کس دیگری برای ما از مریضی و مشکلش میگه می تونه چند تا دلیل داشته باشه:

1- به خاطر حس نزدیکی به اون شخص از احوالات خودش میگه

2- میگه که اگه خرابکاری کرد یا بداخلاقی کرد بدونن دلیلش چیه

3- شاید نیاز به کمک و همراهی داره

4- به خاطر احساس خوشی اینو میگه. به طور مثال وقتی یه نفر که ام اس داره میاد و تعریف می کنه که اره حمله بیماری داشتم و فلانی به دادم رسید و.... از خوشحالیشه که یه نفر به دادش رسیده

5- و بله ممکنه برای جلب توجه و ترحم باشه




پی نوشت:

1- اگر این انیمیشن را ندیدید حتما توصیه می کنم که ببینید و در موردش فکر کنید.

2- اگر نمی خواید مثل مری از دردها و مشکلات دیگری بشنوید لازم نیست چیزی بگید که دلش به درد بیاد. می تونید خیلی راحت موضوع بحث رو عوض کنید. اون میفهمه که شما نخواستید بشنوید حداقلش اینه که دلی رو نشکستید. غروری رو از بین نبردید.

3- پل چوبی فیلم سطح پایین اما خوش ساختیه. بهرام رادان تازه داره بازیگر میشه

4- تاریخی ترین اشتباه زندگیم این بود که فکر می کردم آدم ها برای سکوت کردن دلیل لازم دارن!

5- برا اولین بار تو زندگیم حس می کنم آینده ای رو ساختم که سال ها بعد دیده میشه 

جمعه 24 آبان1392 | 16:9 | khatere |
چند وقت پیش توی تاکسی دختری عقب نشسته بود با صدای بلند (تقریبا فریاد) تلفن صحبت می کرد

گویا اون طرف خط پدرش بود. پدری که شب قبل معلوم شده بود با 5 تا دختر و 5 تا داماد زن دیگه ایی گرفته (اینا رو دختره پشت تلفن می گفت)

تو حرفاش می گفت:

تو که همه حرفهای زن عمو و زن دایی رو تایید کرد!

...

- مامان رو آروم کنم؟؟ به نظرت آروم میشه؟ از دیشب داره سکته می کنه!

...

- ینی تو میخوای اون زن رو بیاری از مهمونای مامان پذیرایی کنه؟؟

...

-اگه خلاف شرع نکردی اگه کارت درست بوده چرا پنهان کردی؟؟

...

--------------

و حرف بسیار فوق العاده ای که گفت دختره این بود:

- بابا؟ الان این 5 تا داماد اگه سر ما 5 تا خواهر زن بگیرن خوبه؟ کار خوبی کردن؟؟ خلاف شرع نکردن؟


واقعا اگه دامادهاش این کار رو بکنن اون پدر زندگی چند نفر رو نابود کرده؟


پی نوشت:

1- 9 ماهی هست که سر کار میرم و تو این مدت به خاطر تو طرح بودن محل کارم بیشتر با اتوبوس و تاکسی رفتم. اینقدر آدم ها و داستان های مختلف دیدم... 

2- این مدت که وبلاگم نیومدم به دو دلیل بود اول این که حرفی نبود که بزنم. دوم این که اینجا شده بود محلی برای فضولی و خرابکاری یه عده. الانم لابد دوباره پیداشون میشه. ولی مساله ای نیست. 

3- قالب وبلاگم یادم رفته بود. حتی اسم کودک درونی که الان احتمال میدم اگه نمرده باشه نفس های آخرش رو بکشه

4- خانم نسترن اسم اون آهنگ منو باور کن هست/ خواننده دی جی افشین با محمد طاهری هست. ببخشید اگه من دیر دیدم نظرتون رو

5- مرسی از کودک بدون هیچ دلیلی

6- خدا نکنه کسی از عزیز دل بشه هر کسی!!!




یکشنبه 12 آبان1392 | 22:20 | khatere |

همیشه حرفی رو بزن که بتونی اونو بنویسی

چیزی رو بنویس که بتونی اونو امضا کنی

و چیزی رو امضا کن که بتونی پاش وایستی

پس حواست باشه چه حرفی داری میزنی...


پی نوشت

1- سلام

2- سال نوی همتون بازم مبارک تو صف وایستید عیدی هایی هاتونو به نوبت بهم بدید!!

3- من میگم امسال بهتر از پارسال میشه این یعنی نیمه پر پارچ!!!


خدایا

این یه دعا نیست

یه خواهشه

مهربانی را به قلب ما بازگردان



شنبه 10 فروردین1392 | 15:18 | khatere |
همه چی به نظر خوب میاد

همه اون چیزایی که دوست داری هست

اما یه روز که داری از روی پل هوایی اتوبان رد میشی

یه هو می ایستی

فکر می کنی  می بینی

اوضاع خرابه!

همه چی توهمات تو بوده

الکی خندیدی

اونجا دلت سقوط آزاد می خواد

به این میگن جنون آنی!

و من چقدر دلم جنون میخواد


پی نوشت:

1- امممم من یه 20 روزیه سرکار میرم خوش میگذره :دی

2- هیچ سالی تو عمرم قد سال 91 پر ماجرا نبوده!

ینی همه چی داشتیم. عزا ، عروسی ، خوشی ، نا خوشی

انشاالله که خیره. امیدوارم سال 92 بهتر باشه.

عیدتون مبارک

3- دنبال یکی می گردم که فقط بهم بگه چیکار کنم. به جای من فکر کنه به جای من بازی کنه ولی ببره . 


دوشنبه 28 اسفند1391 | 20:35 | khatere |
زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟


داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.

سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟

زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم ، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم .


هنوز سخن زن تمام نشده بود که ...

در خانه داوود (ع) را زدند ، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد ، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید : علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض کردند: ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى ، به او صدقه بدهى.

حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود : پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى ؟ سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد و فرمود : این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن ، خداوند به حال و روزگار تو ، آگاهتر از دیگران است.


( از سایت داستانک )


پی نوشت :

1- مکه که خوب بود . جای شما خالی :)

2- این یه هفته اینقدر سخت گذشت که  . . . این دو روز آخرش از همه بدتر بود!

3- ساعت 3 و 25 دقیقه نیمه شبه . منم خوابم نمیبره!

4- از همه بچه های اکیپمون عذرخواهی می کنم که نشد بیام . خیلی اورژانسی بود اوضاع. دلمون برا همه اتون تنگ شده !

5- ساعت 4 صبح! کارتون شرک میده

6- گفتم : قرص صورتی ها رو برا چی میخوری؟
گفت : که تو خواب نمیرم!

اگه یه شب یادش بره؟




ادامه مطلب
جمعه 11 اسفند1391 | 4:4 | khatere |
شاید هیچ وقت چنین شرایطی نداشتم

شاید هیچ وقت این طوری نبود

دارم میرم سفر حج. روز شنبه

چه به موقع! خیلی بهش نیاز داشتم

و چقدر شرمنده ام از خدا

دوستان عزیز بدی دیدید حلال کنید. اگر موردی هم بود بهم بگین شاید سوتفاهم بوده

چه وقتی بهتر از الان برای رفع مشکلات

:)


پی نوشت :

1- کاش زودتر شنبه باشه . . .

2- خندیدن سخته! نفس کشیدن از اونم سخت تر

پنجشنبه 19 بهمن1391 | 23:43 | khatere |
چشمامو باز می کنم . صبح شده . چقدر خوب!

میلی به صبحانه ندارم. باید تا اول صبحه برم. قبل ساعت 9!

تو راهرو تیمسار رو دیدم :

- به به جناب تیمسار! احوالاتتون؟

چپ چپ نگاهم کرد. انگار تقصیر منه که حواسش قاطی داره و با بیژامه میخواد بره سر کار!

البته خودش قبول نداره که اختلال حواس داره. ولی خب کیه که فکر کنه هنوز شاه سرکاره و میشه با بیژامه رفت تو ارتش؟؟؟

خانم مرادی هم تو راهروئه. باز داره جارو میزنه.

تیمسار بهش تشر زد که :

-این موزاییک ها نازک شد از بس آب و جارو زدی!

خانم مرادی با عصبانیت نگاهش کرد و گفت :

- نجس و پاک هم سرت نمیشه دیگه! مرتیکه شاه دوست! اینا همش نجسه!

دعوای هر روزشونه. همه ساکنین بهش عادت دارن. حتی خودشون!

به راهم ادامه میدم . شاخه گلی که برا سیمین گرفتم رو از این دست به اون دست می کنم

از تو پارکینگ رد میشم. بنز دکتر اول همه ماشین ها پارکه. لابد دیشب شیفت بوده!

دکتر روان شناسه مثلا. خودش از همه دیوونه تره. من نمی دونم کی به این مدرک دکترا داده؟؟ دست اون باشه همه امون رو میندازه تو تیمارستان!

خودمو میرسونم به محوطه قرارم با سیمین زیر درخت اناره . ساعت 8 . مثل هر روز!

یه عده دارن اون ور ورزش صبحگاهی می کنن

این طرف خلوته فقط من هستم و سیمین

هر چقدر من حرافم ، سیمین ساکته

خودم میفهمم دارم حرفای تکراری میزنم. مثل هر روز از تیمسار و خانم مرادی و دکتر و . . .

ولی سیمین فقط آروم نشسته و گوش میده

به ساعتم نگاه می کنم ساعت نه صبحه. دیگه وقت رفتنه

ولی دلم میخواد بازم پیش سیمین بشینم. سیمین اما بی حرف بلند شد

بازم داره میره. هر روز همینه. بی حرف میره. گاهی شک می کنم که دوستم داره!

سیمین رفت. گلم تو دستم موند یادم رفت بهش بدم. دیروز هم یادم رفت . همیشه یادم میره

دستی روی شونه ام خورد. برگشتم . . . وای بازم مزاحم . . .

بلند جیغ زد :

- آخه من چرا باید هر روز صبح این همه راه بیام تا اینجا تو رو بلند کنم ببرم اتاقت؟؟

منو کشون کشون برد. غر میزنه همونایی که هر روز میگه!

تیمسار دیگه تو راهرو نیست . خانم مرادی با دل آسوده داره دیوار ها رو دستمال می کشه

دکتر اومد با لبخند. از این لبخندش متنفرم. مثل دیوانه ها نگاهم می کنه

گفت :

- امید؟ بازم رفته بودی سر قرار؟ بده من اون چوب خشک رو . . .

شاخه گلم رو از دستم گرفت. منو نشوند روی تخت. پرسید:

- سیمین اومده بود سر قرار؟

گفتم :

- معلومه که میاد!!!

گفت :

- قرارتون همیشه ساعت 8 صبحه؟

گفتم :

- همیشه 8 صبح!

رو به اون پرستار کوفتی گفت :

- قرص های امید رو ساعت 6 صبح بدین نه هشت!

و رفت! نذاشت بهش بگم دیوونه خودشه!

عیب نداره فردا صبح زودتر میرم سر قرار . شاید فردا سیمین بمونه . . .



پی نوشت :

1- هوا دقیقا بهاره. والا به کوری چشم شاه زمستونم بهاره همینه دیگه!!!

2- من جواب هر کسی رو عین خودش میدم. خصوصا اگه حد و مرز خودش و خودم رو رعایت نکنه! خب؟

3- جواب خیلی حرف ها رو میتونم بدم. اصن همون لحظه که دارن میگن . ولی نمی گم.

4- همیشه باید یکی باشه که جای همه حوصله داشته باشه. جای همه تحمل کنه. ناراحت نشه. اعصاب داشته باشه. درک کنه . بگه بخنده. باید رو من نمی گما . دنیا این طوریه

5- چقدر نوشتن سخت شده. در گیر خود سانسوری ام. یه سری حرفامو خودمم نمی خوام بشنوم چه برسه به بقیه!

6- خوش به حال امید!


آهنگ جدید اسمش do you هست

جمعه 13 بهمن1391 | 14:51 | khatere |
نصیحت کردنم میاد!

_ تو خیابون از یه طرفی برو که پرنده ها مجبور نباشن از رو زمین بپرن!

_ یه گلدون طبیعی ، قد یه کف دست بخر بذار رو میزت!! ( بهتر اینه که خودت بکاری ) ببین چطور از فردا روی اون میز همه چیز مهم میشه!

_ برا بچه های ماشین بغلی دست تکون بده، لبخند بزن

_ بابا و مامانت که میرن سر کار براشون تغذیه بذار، بهشون زنگ بزن

_ زیر بارون راه برو. آب بارون هیچ کس رو نکشته ! باور کن

_ تعارف رو بذار کنار!!!

_ دروغ نگو. حتی مصلختی

_ هر چی غمت بیشتر بود بیشتر بخند!بذار دنیا خجالت بکشه

_ به مردنت فکر کن! اون وقت کارهایی که باید انجام بدی به سرعت میان تو ذهنت

_ به خودت جایزه بده. خودتو مهمون کن! ( مثلا برا خودت ذرت مکزیکی بخر ! :دی )

_ شان و منزلت خودت رو بشناس و حفظ کن!

_ اگه چیزی میخوری که مضره و دوستش داری ، حالا که داری میخوری با لذت بخور! عذاب وجدان الکی نگیر!!

_ تکلیفت رو با رنگ دلت معلوم کن! دلت چه رنگیه؟



پی نوشت :

1 _ مهلا جان امیدوارم خدا بهت صبر بده . ما در کنارتیم. تنها نیستی . هیچ وقت!

2 _ با یکی تلفنی حرف میزدم، اون خطش زنگ خورد. همین طوری که گوشی با من دستش بود. اون یکی رو جواب داد. صدای مخاطبش رو به وضوح میشنیدم. همونی بود که من ماههاست ندیدمش . . . صداشو نشنیدم . . . دلم براش تنگه . . . نفس کشیدنم سخت شد اصن

3_ مخاطب خاص: بیشتر وقتا ترجیح میدم بهم بد و بیراه بگه تا مقابلم سکوت کنه

4_ امسال زمستون نداشتمیا! ما حواسمون بود!!!


می دونی چی سخته؟

راهی که دوتایی رفتین رو

تو تنها برگردی!


بعدا نوشت مخاطب خاص :

می دونستی نمیشه مهربونی هات رو جبران کرد؟


شنبه 7 بهمن1391 | 15:58 | khatere |
الان استاد گودرزی رو میخوام بیاد برام جامعه شناسی فرهنگی بگه!

بیاد مردم شناسی بگه!

بیاد بگه مردم من چرا حاضرن مردن دیگران رو تماشا کنن؟

چرا حاضرن تو این سرما 6 صبح برن اعدام دو تا جوون رو فیلم بگیرن!

من اصلا به خود قضیه کار ندارم

من فقط اون انگیزه مردم رو میخوام!

استاد عزیزم!

آقای دکتر گودرزی! مردم شناس ! بیا و به من و تمام ورودی های 87 درس بده چرا مردم من تا این حد خوی حیوانی دارن؟

چرا از مردن دو تا جوون ذوق می کنن؟

چرا حاضرن قضاوت کنن؟

اون دوتا به جرم حق الناس اعدام شدن. مردمی که پای چوبه دار بودن حق الناس به گردنشون نبود؟؟؟؟

ما فرهنگ نداریم!

موبایل برامون یه دوربینه که فیلم های باحال توش داشته باشیم!

فیلم از آبروی رفته ی فلان بازیگر . . . تا اعدام!

می دونی چی دلم میخواد؟

یه روزی فیلم خودتون بلوتوث بشه برسه دستم! ببینم حالتون چطوره؟

ببینم خوشحالید دخترتون  . . . ؟

خوشحالید پسرتون به خاطر 70 هزارتومن اعدام میشه؟؟؟


پی نوشت :

1- شما رو به خدا قبل نظر دادن ببینید من چی گفتم؟ نیاید بگید تا حالا خفت شدی؟ یا اینا برا امنیت جامعه اس!

حرفم سر چیز دیگه اییه . اگر نفهمیدید چی گفتم اصلا نظر ندید! مرسی

2- یه بار یه خوابی دیدم. بدون تعبیر خواب خوبی بود . ( بماند که من 4 ساعت حداقل براش گریه کردم )

منتظر تعبیرشم. منتظرم اتفاق بیافته. ینی ممکنه نشه؟

3- من اگه پیر شدم. اگه تا اون موقع زنده موندم که کسی نخواد بهم بگه چرا؟ داستان زندگیمو مینویسم.

داستان قشنگیه! پر ماجرا . پر صبر . پر غر غر!!!!

4- امروز به خاطر تمام حق های ضایع شده عصبانی ام! از حق خودم که ضایع شد و نتونستم بگیرمش فقط به

دلیل قدرت بند پ!!! بگیرید تا حق 70 میلیون نفر!


اختصاصی نوشت :

من خوابم تو بیداری . تو خوابی من بیدارم!

من بیدارم ، تو رو بیدار نمی کنم . ( چون بیدار نمی شی :)))))) )

تو بیداری، منو بیدار می کنی چون من ذوق می کنم صداتو میشنوم!

این ینی زندگی!


دوشنبه 2 بهمن1391 | 12:15 | khatere |

مامان جونم :

تو تنها وابستگی من به این دنیایی. اینجا هیچ چیز با ارزش نیست به غیر تو!

کاش دختر بهتری بودم برات.

قد همه ستاره ها دوستت دارم مامانم

تولدت مبارک


وبلاگ عزیزم

سه سال تمام غر غر های منو تو دلت ثبت کردی

همه عاشقانه هامو نگه داشتی

همه راز هامو تو می دونی

ازت ممنونم

اینجا خونه ی منه

تولدت مبارک

رفتی تو چهار سال!


پی نوشت :

1- می دونم شنبه سی ام هست. ولی خونه نیستم خواستم دیر نشه ^_^

2- قلم و رت عزیزم می دونید خیلی دوستتون دارم؟

3- چی بهتر از این که به بهاره اس ام اس بزنی بگی فلان قضیه رو خراب کردم اونم بگه بی خیال منم همین طور!

اصن آروم میشم وقتی بهم میگه بی خیال

4- جون بچه هاتون تو وبلاگ من چیزی رو به اسم خودتون ثبت نکنید. من بخوام برا کسی بنویسم اسمشو می نویسم . ترسی ندارم که!!! نهایت حرفم خصوصیه براش ادامه مطلب می نویسم رمزشو براش اس ام اس می کنم.

5- دیگه مصیبت بارتر از جمعه چی داریم مثلا؟؟؟!!




جمعه 29 دی1391 | 20:8 | khatere |
قلم برام یه اس ام اس خوب زده ( مثل همیشه )

مدتیست که پستچی پیر نامه ایی به من نمیرساند

یا باید خانه ام را عوض کنم

یا پستچی را !

راستی

تو که نامه مینویسی؟ مگر نه؟!


پی نوشت :

بهاره گفت لغت نامه ی ناطق که چیزی یادش نمیره

اون یکی گفت باید بنویسی. و قسم داد . به جون اون که عزیز بود. به جون اون که عزیزه

چی بنویسم؟

یه مرحله اییه که هیچی دلم نمی خواد بگم

دلم میخواد

تف سر بالاس!

بگذریم . . .




دوشنبه 25 دی1391 | 22:46 | khatere |
دلم نمی خواد هیچی بنویسم

نه بگم

نه بنویسم

برای هیچ کس!

نه غریبه نه آشنا

اصن حرفای من تموم شد!

من لغت ها رو فراموش کردم


پی نوشت :

 من رو ببخشید که هیچ کامنتی رو پاسخ نخواهم داد

شنبه 16 دی1391 | 23:42 | khatere |
گیلدا این روزا خیلی آروم شده

سنش کمتر از 5 سال شده انگار

بیشتر میفهمه ولی

جیغ نمی کشه دیگه

شکلات نمی خوره

دیوارها رو هم خط خطی نمی کنه

آروم نشسته خیره شده به آدمایی که

هیچ کدوم شاید درکش نکردن

دوستش نداشتن

به کوچیکی و لطافتش فکر نکردن

امروز میشنیدم که داشت برا یه نفر غرغر می کرد

میگفت که دوستش ندارن

که تا الان فکر می کرده مشکل سر آبنبات هاست

ولی ایراد از جای دیگه بوده . . . شاید شکلات ها!

اون آدم بزرگه بهش گفت خب طبیعیه!

خیلی ساده ایی که فکر کردی ایراد از آبنباهاته!!!

بچه ام بغض کرد

هیچی نگفت اصن

همه حرفاش یادش رفت .

چقد دلم برای گیلدای کوچیکم سوخت

منم فکر می کردم طبیعی باشه

ولی هیچ وقت به گیلدا نمی گفتم

شاید اگه به من گفته بود 

یه طور دیگه دلداریش میدادم

بغلش می کردم می بوسیدمش

باهاش حرف میزدم

نه این که آب پاکی رو بریزم رو دستش!

دلش کوچیکه

میشکنه

بغض می کنه

چقدر اشک بریزه بچه ام؟؟



پی نوشت :

1- حس می کنم مردم درود موندن تو رودروایسی . بندگان خدا سر هر بازی کلی باس برن استقبال و اینا :))

2- فروخته شدم! خیلی هم ارزون!

3- یه اتفاق ناگهانی همه برنامه های منو بهم ریخت. از این ناگهانی ها متنفرم!

4- اگه عصبانی میشی بیشتر به خودت آسیب میزنی. من از اون آسیب به خودت میترسم نه از عصبانیتت!

5- هر کی لیلی و مجنون میخونه عاشق نیست! خب؟

6-  فیلم یکی از ما دونفر رو از روی رمان همسایه ی من کپی کردن . حتی دیالوگ هاشو! قابل توجه اکیپ دانشگامون

توصیه : ترجمه آهنگ گانگام استایل رو بخونید :"



چهارشنبه 13 دی1391 | 17:48 | khatere |
نکته 1 : وقتی نقشه ی انتقام می کشی

یه قبر برا دشمنت می کنی

یه قبر برا خودت!

نکته 2: اون حرفا که نه تو میگی نه اون ولی هم تو میدونی هم اون!

نکته 3: کسی که تنها تو خیابون وایساده زل زده به یه گوشه گاهی بغض می کنه گاهی میخنده دیوونه نیست! بهش خیره نشید. ازش سوال نپرسید. بهش نگید دیوونه. دردی که اون کشیده رو شما تحمل یک ثانیه اش رو هم ندارید!

نکته 4: انجام دادن کارهای پدر و مادر ثواب داره و خوبه. اما اون چیزی که بهش میگن احسان اینه که قبل از این که ازتون بخوان اون کار رو انجام بدید! ( ذیل تعبیر ایه ی و بالوالدین احسانا )


خاطره نوشت :

تو که هیچ!

روی دست خدا هم مانده ام!

او هم نمی داند با من چه کند؟

 

شعر نوشت :

دست تنها، ادعای کوه کندن کرده است
من که می دانم کمی فرهاد ، شیرین می زند ... !
(سعید بیابانکی)


 


آهنگ نوشت :

طاقت ندارم - شهاب تیام -


ادامه مطلب
شنبه 9 دی1391 | 16:23 | khatere |

نمی دونم چقد فوتبالی هستین

ولی من چند روز پیش چیزی تو فوتبال دیدم که اشکمو در آورد.

بازی گهر درود ( استان لرستان ) و استقلال بود

ماجدی سرپرست استقلال اینقدر جو سازی کرد که هر طور شده بازی رو تهران برگزار کنن نه درود

هی گفت فحاشی می کنن. سنگ پرت می کنن . ورزشگاه ندارن

زشت نیس به یه قومیت اینقدر اهانت بشه؟ به هر ترتیبی که بود بازی قرار شد درود باشه

بارون اومد خیلی!

مردم حتی زن ها اومدن ورزشگاه تا نصفه شب آب تخلیه می کردن

با یه پیرمرده حرف میزد . پیرمرده میگفت : خیلی افتخاره برا ما که استقبال ! اومده اینجا. تا حالا نداشتیم از این بازی ها . خیلی خوشحالیم

استقلالی ها از اتوبوس که پیاده شدن مردم با اسفند اومدن جلو و خوش آمد گفتن

در طول بازی هیچ فحشی ندادن

با این که باختن بازم تیمشون رو تشویق کردن

ثابت کردن که استقلالی ها و به خصوص آدم کوته فکری مثل ماجدی در گیر غرور کاذب شدن

ماجدی بعد بازی وقتی گفتن چرا اینقدر جو سازی کردی فقط گفت : من باید هشدار میدادم

قطعا درست این بود که عذر خواهی می کرد و از مردم درود به خاطر مهمان نوازیشون تشکر می کرد

ولی همچنان درگیر غرور خودش و اسم تیم و شهرش بود

خبر نداره عزت خدا دادیه! مردم درود خیلی بزرگوار بودن که چیزی به روش نیاوردن

دیگه گفتن نداره که مردم با رفتارشون اینقدر ماجدی رو شرمنده کردن که صداش دیگه در نیاد

یادمون باشه تو قرآن نوشته میزان برتری تقواست!

برای خدا کاری نداره جای بالا و پایین رو عوض کنه

شما رو به خدا قومیتی فکر نکنید! واقعا فکر می کنید وضعمون بهتره ؟ اینم یه جور آپارتادیه


پی نوشت:

1- هوا امروز اینقد تاریکه فک کنم خورشید سوخته! به مامان زنگ زدم میگم امروز چرا روز نمیشه ؟

2- دیشب رفتم شیرینی لطیفه خریدم . گذاشتم تو حمام به جا سنگ پا استفاده کنیم! چطور روشون میشه به این تخته سنگ ها بگن لطیفه آخه؟؟؟

3- یا مثلا زنجیر چرخ ببندی به ماشینت بعد همه مسیر رو سینه بزنه اخرش که رسیدی شام بده!

4- من اگه فردوسی پور کاندید بشه بش رای میدم! حداقل دروغ نمی بنده به مردم!!!

5- اختصاصی : مثلا اون وقتایی که چیز اخلاقم و تو باعث میشی یادم بره!


شعر نوشت:

خودکشی در خانه‌ی‌مان ارثی بود!
پدربزرگ
ماشه را در دهان‌َش چکاند
پدر، در شقیقه‌اَش
من
در میانِ چشم‌های تو!

( رضا کاظمی )


آهنگ نوشت:
قاصدک - مهدی یراحی
چهارشنبه 6 دی1391 | 10:57 | khatere |
بعدا نوشت:

این جواب کامنت فردی با عنوان tanha هست :

یکی از چیزهایی که به شدت منو متعجب می کنه اینه که شما اصرار داری بگی من افسرده و غمگینم در حالی که خودت میای با عنوان " تنها " کامنت میذاری!!!
والا تو پستای من تا دلت بخواد فان هست . اگه حرف جدی میزنم دلیل بر افسردگی نیست! اگه شعر عاشقانه میذارم دلیل بر عشق نیست. لابد چیزیه که نظرمو جلب کرده
شما انتظار داری من اینجا جوک کپی پیست کنم؟؟ یا ملت رو مسخره کنم و بخندم؟؟؟
پیانو آرامش بخشه و اگه شما ازش غم میفهمی دلیل بر غمگین بودن پیانو نیست
دقت کن! تو از همه چیز غم و نا امیدی رو برداشت می کنی
از اوضاع مملکت از اهنگ از نوشته های من از پیانو
فک نمی کنی امکان نداره که همه با هم مشکل داشته باشن؟
نه! مشکل غم من و پیانو نیست. مشکل از نوع نگاه و تفکر شماست که به وضوح اسم شما نشون میده که کی غمگین و افسرده است!
من نمی فهمم چرا شما فکر می کنی باید مردم رو مجبور کنیم بد زندگی کنن؟؟؟ چرا دلتون نمی خواد مردم خوب زندگی کنن؟ شامپوی خارجی مصرف میکنه؟ خب بکنه . همه دنیا همینن. کیفیت بهتری داره . به سرش میسازه. تو دنیا هیچ شامپویی قد کلییر یا هد اند شولدر برای درمان شوره سر مفید نیست! طرف باید به خاطر حس وطن دوستی کچل بشه؟؟ جنس خوب باشه میخرن . همچین می گی شامپو خارجی خریدن عادی شده انگار مردم گناه کبیره کردن!

آهنگ خارجی گوش میده؟ دلش میخواد. عشقش می کشه . منم همین جا گفتم در مورد آهنگ ولی نگفتم خارجی گوش ندین! گفتم نگید ایرانی گوش نمیدیم در حالی که این کار رو می کنید!

جدا تعجب می کنم شما خیلی سطحی و متعصبانه به قضایا نگاه می کنی!




درد این نیست که ما جهان سومی ( ایی وِن حتی چهارمی!!! ) هستیم

یا این که زود باوریم 

درد اینه که به جایی رسوندمون که از شنیدن خبر پایان یافتن دنیا می گیم : ایول!!! خداکنه!

اون ور دنیا پناهگاههای فلزی ساختن رفتن توش قایم شدن

ما اینجا تو ن/م/ا/ز  ج/م/ع/ه گفتیم توطئه ی دشمنه که شب یلدای ما خراب شه!

یا این که وقتی می بینیم دروغ بوده میریم تو فیس بوک و پیج ناسا رو با انواع الفاظ خوار و بار دار!!! منور می کنیم که چرا تموم نشد؟؟؟؟


ما جهان سومی ها خسته ایم

کم آوردیم

هر چی آوردیم ازمون بردن!

دزدیدن!

چشم دوختیم به آسمون بلکه حق ما رو بده!

این درده!


پی نوشت :

1- در راستای تحقیقات همبرگری من ، بعضی رستوران ها سایز همبرگرشون مشکل داره. آدم با یکیش سیر نمیشه با دوتاش خفه میشه! اصلاح کنید خودتونو دیگه!

2- من هر اخلاقی داشته باشم یه چیز رو مطمئنم ! حسود نیستم اصلا و ابدا

ولی فک کنم به یه بچه ی دوساله حسادت کردم!!!

بدتر این که اصنم پشیمون نیستم که!!!!!!!

3- راستش من همبرگرهایی که مامان درست می کنه رو بیشتر دوس دارم!! علاوه بر خوشمزگی عشق توشه!

4- طوبی 4 ایناها دیگه! نمی بینیش واقعا؟؟؟:دی

5- معمولا یه دشمن مشترک باعث میشه دوست ها به هم نزدیک بشن . همون عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!


آهنگ نوشت:

خوابم نمیبره

دلواپس توام

با این که بی کسم

تنها کس توام!

خوابم نمیبره - مهدی مدرس

شنبه 2 دی1391 | 13:27 | khatere |
فک نمی کنم ناراحت بشم که فردا آخر دنیا باشه

اصن ایرانی ها به جایی رسیدن که خوشحال هم میشن

حالا مثلا تو این 22 سال دنیا برام چه غلطی کرده که از این به بعدش بخواد بکنه؟

مثلا من دیشب ساعت 2 همبرگر میخواستم الانم که 8 و بیست دقیقه صبحه همچنان همبرگر میخوام

و خب تو تهران هیچ دلیوری ایی نیست که ساعت 2 نصفه شب یا 8 صب برات همبرگر بیاره!

نکبت از این بالاتر؟

یا مثلا این که مجبوریم هر شب مسواک بزنیم! البته نمی خوام به سیستم خدا ایراد بگیرما! ولی باس تو ما

دندون شور اتومات طراحی میشد ! مث این میمونه بهمون بگن هر شب کلیه اتو بشور . خب خدایی به ما

ربط نداره دیگه!!

به هر حال به همین دوتا دلیل هم باشه من موافق تموم شدن دنیا هستم!


پی نوشت :

1- بچه ها دنیا تموم شد رفتیم اون ور بیاید آشنایی بدید دور هم باشیم!

2- اسم بچه سومم رو میذارم زیپ! همون که چشاش آبی میشه!

3- خواجه امیری = BIG LIKE!



وقتی نیستی :

اگه این زندگی باشه
من از مردن هراسم نیست
یه حسی دارم این روزا
شاید مردم حواسم نیست!

آره مردم حواسم نیست!

پنجشنبه 30 آذر1391 | 9:24 | khatere |
خیلی دلم میخواد بدونم سیستم موسیقی و عواطف آدم چیه؟

همه ی ما یه آهنگ داریم که باهاش عاشق شدیم

یه آهنگ دیگه داریم که باهاش ناراحت میشیم

یه آهنگ برای دعوا

یه آهنگ برای بغض

شما رو نمی دونم اما من هر آهنگی یه روزای خاص زندگیمو رقم میزنه . تا این حد که با تاریخ و جزئیات یادم میاد

بعد خیلی بده این طوری

کافیه فقط یه جا بشنویش

زمان و مکان یادت میره 

یکی میگفت یه جور مرگ بی صدا داریم

وقتی تو ماشین با دوستات هستی 

همه میگن می خندن

یه هو یکی ساکت میشه

بغض می کنه

همه توانشو جمع می کنه و میگه : میشه بزنید تراک بعد؟

اینا بی صدا میمرن

اینا با یه آهنگ میمیرن!


پی نوشت :

1- تعداد آهنگ های مهم زندگیم به تعداد روزهای مهمشه. حتی یادم میاد اون روز چی تنم بوده ، کجا بودم، ساعت، تاریخ . . . مثل همیشه یه حافظه خیلی بد! همه رو یادمه!

2- بعضی اوقات خطاب کردن "لعنتی" به "عزیزم" ارجحیت داره! عاشقانه تره حتی!!!

3- آهنگ خیلی مهمت چیه؟ بگو ما هم گوش بدیم!

4- بهترین اتفاق هفته گذشته ام این بود که مریض بودم بعد بابا وسط این همه برف رفته بود برام باقلوا خریده بود که خوشحال بشم خوب بشم!
اصن عاشقشم . تو دنیا یه دونه اس! باقلوا هم نخره من خودم پیش مرگشم!

5- رفتیم بین راه تو یه روستایی . برا وضو و دستشویی و اینا. رفتم تو قبرستون روستا. همین طوری سر یه قبر وایسادم
سنگش شکسته بود. کثیف هم بود
پیش خودم گفتم قسمت این بوده براش فاتحه بگم
همین طوری نگاه که کردم دیدم 50 سال ازم بزرگ تر بوده ولی مثل من 10 تیر به دنیا اومده.
یه حس خاصی بود! امیدوارم وقتی مردم یه تیرماهی دیگه هم بیاد سر قبر من بهم سر بزنه!

6- آقایون توجه داشته باشن :

مرد بودن به گريه نكردن نيست
به گريه ننداختنه....!!!!



دوشنبه 27 آذر1391 | 1:32 | khatere |
1- اینا که زیر اس ام اس های مناسبتی اسم خودشونو می نویسن بعد فک نمی کنن یه وقت آدم فورواردش میکنه برا همه فون بوکش و له میشه!!

2- این سیستم ها که یه پراید روشون نصب شده!! ( قطعا صاحباشون!!)

3- اینا که گوش دادن موسیقی ایرانی ( حالا هر نوعش ) براشون افت داره !

مثال :اولی: فلان آهنگ خواجه امیری/ معین/ داریوش دیدی چقد قشنگه؟

دومی : ععع! تو هنوز آهنگ فارسی گوش میدی؟ من 4-5 سالی هس دیگه اصن گوش نمیدم!

حالا شکست عشقی میخوره با همین اهنگ های فارسی عر میزنه ها!!!

4- اینا که تو عروسیا بچه هاشونو مامور میکنن به محض ریختن شاباش به سر عروس و داماد مث کرم بریزن رو زمین و n تومنی جمع کنن. ( عزت نفس هم خوبه ها)

5- اینا که میرن خرید بستنی پاک هم روش علامت تیک داشته باشه میگن نایک اصله!!!

6- اینا که فک می کنن داماد شب عروسی حواسش به هیشکی جز عروس نیس!!! ( خنگید مگه؟؟ تنها شبیه که همه فامیل با اخرین توانشون تیپ زدن! خله مگه نیگا نکنه؟ عروس رو همش می بینه دیگه!)


پی نوشت :

دل و دریا با من

غم فردا با من

همه دنیا با من!

منو باور کن!!!

دل زیبا با تو

رنگ رویا با تو

گل فردا با تو

شبو پر پر کن!


آهنگ هایی که دوست دارم:

آهنگ خیانت - فرزاد فرزین - آلبوم خاص


دوشنبه 20 آذر1391 | 18:57 | khatere |

پسرک و پیرمرد


پسرک گفت : " گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد . "

پیرمرد گفت : " من هم همینطور . "

پسرک آرام نجوا  کرد : " من شلوارم را خیس می کنم . "

پیرمرد خندید و گفت : " من هم همینطور "

پسرک گفت : " من خیلی گریه می کنم ."

پیرمرد سری تکان داد و گفت : " من هم همینطور . "

اما بدتر از همه این است که...  پسرک ادامه داد : آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند .

بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد .

" می فهمم چه حسی داری  . . . می فهمم . "


پی نوشت :

1- باور کن هیچ اتفاقی نمی افته اگه برای 5 یا 6 بار تعریف یه پیرمرد یا پیرزن رو گوش بدی. اون خوشحال میشه که یه نفر به حرفاش گوش میده! همین کافی نیست؟

2- برای ریحانه کوچک ما دعا کنید. با تمام فقر و کوچکیش داره با عفونت کلیه هاش مبارزه می کنه. یه بار ازم خواست براش خدا رو بکشم . . . بلد نبودم! خودش کشید گفت ببین خاله . یاد بگیر!

3- خرگوشم متاسفانه مرد. از ترس سکته کرد. پاش شکسته بود بردمش دکتر از دکتره ترسید. خیلی بد بود. خیلی!


جمعه 17 آذر1391 | 21:52 | khatere |